تبليغاتX
هرگاه
 
هرگاه
 
 
بنده پير خراباتم که لطفش دايم است - - - - ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
 

سالروز میلاد با برکت امام حسین(ع)، حضرت ابوالفضل(ع) و حضرت زین العابدین(ع) و همچنین میلاد امام زمان(عج) بر همه شیعیان مبارک باد.

 

 

پ ن1: این پروژه پایانی هم عجب بلاییه برا خودش. خدا نصیب گرگ بیابون نکنه. با اینکه آدم می تونه بپیچونه، ولی دلش نمی خواد. (آخه کتابی رو که نمی شه پیچوند!!!)

پ ن2: چه قدر بده آدم مهم باشه. آقا ما نمی خوایم، همون "حسین زاهدی" خودمون کافیه.

پ ن۳: منتظر پست سیزدهم باشین.

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 20:55  توسط حسین زاهدی (13)  | 

سلام
سیزدهمین روز مردادماه را به همه تبریک میگم.

راستش یه مدت بود نه سراغ کامپیوتر رفته بودم، نه اینترنت و نه از کسی خبر داشتم. (حالا کاری به علتش که شاید می دونین، نداشته باشین.)

بالاخره امروز تونستم طلسم و بشکنم و یه سری به بچه ها بزنم. دیدم اوه! چه خبره. صد رحمت به جنگهای صلیبی. خدا باعث و بانی این بساط رو بیامرزاد. (البته به علت مجازی بودن فضای جدال، از تعداد زخمیها و شاید کشته ها اطلاع دقیقی! در دست نیست.)

آره! داشتم می گفتم. اگه چند روز یه بزرگتر بالا سرتون نباشه، معلوم نیست چه بلایی سر خودتون میارین.

به خبری که هم اکنون به دستم رسید توجه فرمایید:

خداحافظ درگاه

اولش باور نکردم. آخه این بچه های انقلاب، هر روز یه طوریشون میشه. هی گفتم بابا! این قدر پشت سر هم پست نذار، مــــــــــا (!) جنبه اش رو نداریم و خودمون و گم می کنیم. (رفته به جای وبلاگ، کاروانسرا باز کرده. تازه یه کاروانسرا وسط یه جبهه جنگ! شایدم یه جبهه جنگ وسط یه کاروانسرا!)

دیدم اوضاع خیلی خرابه. گفتم یه سر بزنم ببینم این دفعه دیگه این زندگی پر فراز و نشیب محمدجواد، توی چه نشیبی گیر کرده؟

خیلی حرفا زدیم. بعد از کلی کلنجار، به این نتیجه رسیدم که نه تنها کار درستی کرده، بلکه بهتر بود زودتر این کارو می کرد. حالا دیگه باور کردم که:

خداحافظ درگاه

آخرش که میخواستم برم، قبل از اینکه خداحافظی کنم و بگم "یا علی!"، یه SMS که تازه شنیده بودم و برای خودم جالب بود رو براش خوندم. نمی دونم چرا این قدر باهاش حال کرد. اونو می نویسم تا شاید شما منظورش و بفهمید. (اگه فهمیدید، به ما هم بگین.)

وقتي يه بار از دوستت ضربه ميخوري، مثل اينه که با ماشين بهت زده و داغونت کرده؛ولي وقتي مي بخشيش، درست مثل اينه که بهش فرصت دادي تا دنده عقب بگيره و دوباره از روت رد بشه، تا مطمئن بشه که ديگه چيزي ازت نمونده.

 |+| نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 14:33  توسط حسین زاهدی (13)  | 
 
  بالا