تبليغاتX
هرگاه
 
هرگاه
 
 
بنده پير خراباتم که لطفش دايم است - - - - ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست
 

توی یکی از اتوبوسهای تهران بودم که چشمم خورد به یه کتاب از سبدهایی که توی اتوبوسها میذارن. روی کتاب نوشته بود: نیایش

چند تا حکایت توش نوشته بود که یکیش خیلی برام جالب بود. متن دقیقش یادم نیست ولی مفهومش رو براتون میگم:

یه روز خدا به حضرت موسی(ع) میگه: من رو با زبونی بخون (دعا کن) که باهاش گناه نکرده باشی.

حضرت موسی میگه: چطور چنین چیزی ممکنه؟

خدا میگه: پس کاری کن که بقیه برات دعا کنند. چون تو با زبون اونا گناه نکرده‌ای. من دعای اونا رو برای تو قبول می‌کنم.

حالا منم از همه شماها میخوام که برای همدیگه دعا کنید تا خدا دعاهاتون رو در حق بقیه بشنوه و قبول کنه. مطمئن باشین ضرر نمی‌کنید.

درسته که ممکنه کاری نکرده باشم تا حق درخواست دعا رو از شما داشته باشم. ولی ازتون می‌خوام توی این شبای قدر، ما رو هم دعا کنین.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 23:53  توسط حسین زاهدی (13)  | 

موبایل مرا دزدیدند!

زمان: یکشنبه - ۸ مهر - ۱۸ رمضان - شب قدر(!) - بعد از نماز ظهر و عصر

مکان: مسجد (!) دانشگاه تربیت مدرس

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نهم مهر 1386ساعت 14:45  توسط حسین زاهدی (13)  | 
 
  بالا