|
هرگاه
|
||
|
بنده پير خراباتم که لطفش دايم است - - - - ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست |
تقریبا یک ماه درگیر امتحان بودم! امروز آخریش بود.
حالا فقط دو تا کار باقی مونده. یکی انجام پروژه های ساخت، و اون یکی انتظار برای نمره های درخشان اکتسابی از طرف اینجانب و یا اعطایی از طرف استاد!
پ ن۱: کجایی کتابی که یادت به خیر! اینقدر برای دکتر کتابی ناشکری کردیم که الآن گرفتار یکی ...
پ ن۲: خوشحال بودیم که مدتی است از رفیق شفیق و یار غار ما، مهندس رضا ریاضی، خبری نبود و ما خوشحال بودیم. اما ... باز نیز خوشحالیم.
پ ن۳: شب های امتحان بدون محمد جواد نمی تونم درس بخونم!
پ ن۴: چرا آقای عطوفی نیا جواب تماسهای من را نمی دهد؟
|
|