امروز زنگ زدم دبیرستان فرزانگان تا در مورد برگزاری کلاس روباتیک فردا مطمئن بشم. یکی از معاونای اونجا (که اسمش رو نمیدونم) گوشی رو برداشت. سراغ خانم گیوی رو گرفتم، گفتند نیست.
خودمو معرفی کردم و سؤالمو پرسیدم. ایشون گفتند: « اتفاقا همین امروز صبح با منزل شما تماس گرفتم و به خانمتون (!) گفتم. خانمتون گفتند که شما سر کلاس هستید و شماره موبایلتون رو دادند.»
بهشون گفتم: « کسی با خونه ما تماس نگرفته. من هم خونه بودم و سر کلاس نبودم. پس چطور شما با خانم من (!) صحبت کردید؟ شماره خونه ما چنده؟ اون خانم چه شماره ای به شما دادند؟»حتی بعد از کلی توضیح و استدلال و اینکه من هنوز ازدواج نکرده ام، ایشون قانع نشدند. تا بالأخره یاد اون آقای زاهدی افتادم که مث یه نور کوچولو میگفت قراره امسال تابستون توی فرزانگان کلاس کامپیوتر بذاره. این نکته رو گوشزد کردم.خانم معاون هم که تازه دو زاریشون افتاده بود، گفتند: « بله، شما درست میگید. الآن آقای زاهدی توی مدرسه ما سر کلاس هستند!!!»با کلی عذرخواهی ماجرا به پایان رسید و ابهامات برطرف شد.پ ن1: ازدواج جناب آقای علی اکبر زاهدی رو به خودش و خانواده اش تبریک میگم.پ ن2: ماه رجب، ماه خدا و اعیاد فرخنده آن بر همگان مبارک باد. (مخصوصا 13 رجب!)پ ن3: با توجه به اینکه من هم سال اولی بودم(!)، اما تا دیروز درگیر کارهای ترم و سمینار بودم. اما بالأخره تموم شد.
|
+|
نوشته شده در سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 16:2  توسط حسین زاهدی (13)
|