|
هرگاه
|
||
|
بنده پير خراباتم که لطفش دايم است - - - - ور نه لطف شيخ و زاهد گاه هست و گاه نيست |
توی این سالی که گذشت (منظورم اینه که داره میگذره)، یه سری اتفاقهایی افتاد که ظاهرشون خیلی خوشایند نبود. یعنی آدم فکر میکنه که ضرر کرده و شکست خورده و یه چیزایی از دستش رفته. ولی در باطن اینها چی بوده و آیا به صلاح بوده یا نه، خدا میدونه.
شاید بعضیها بگن تقدیره و باید اینطور میشده. و یا بعضیها اسمش رو بدشانسی بذارن. ولی به قول اون لاکپشته توی فیلم پاندای کونگفوکار، !There are no accidents
مثلاً همین شرکت سام که قبلاً هم در موردش گفتم. البته این اتفاقها هنوز هم ادامه داره. یکی از این آخریاش همین آزمون زبان تافل تربیت مدرس است. همون آزمونی که تکراری بود و عیناً آزمون شهریور رو کپی کرده بودند. مثل اینکه قراره قبولشدگان این آزمون مشروط باشند و امتحان مجدد بگیرند. یا یکی دیگه اینکه بعد از پیگیریهای درونگروهی برای ۹ واحد شدن پروژه پایانی، قوانین آموزش دانشکده داره منو مجبور میکنه که همون ۶ واحدی رو بگیرم و ...
باز هم به این امیداروم که هرگاه این فکرها میاد به سراغم، میگم:
خدایا! عاقبت کارهای ما را ختم به خیر بفرما.
خدایا! ما را در کارهایی که به آنها راضی هستی، موفق گردان.
پ ن: امروز آخرین سیزدهم سال ۸۷ هست. یعنی دیگه باید صبر کنیم تا (اووووه!) سال دیگه.
|
|